عبور از قصههای آشنا
نگاهی به نمایش ”قصه سیبی که پرواز کرد” نوشته و کار ”مجتبی مهدی”
شهرام کرمی: اجرای نمایشی که در آن یک تجربه تئاتری منجر به درک مشترک تماشاگران و بازیگران میشود این ویژگی را دارد که تجارب جدیدی را برای دو طرف ایجاد میکند. در تئاتر حرفهای شیوه و تجربه عوامل اجرایی در مواجه تماشاگر با نمایش منجر به شکلگیری یک ارتباط منطقی میشود.
وقتی عوامل هنری از تجربه و شناخت خود به عناصر مشخص و روش آگاهانهای میرسند حاصل کار درک هنری و لذت ناشی از آن خواهد بود.
مجتبی مهدی یکی از فعالان جدی تئاتر کودک و نوجوان است که در دو دهه اخیر نمایشهای مختلفی را برای این گروه سنی اجرا کرده است. تجربه این هنرمند در تئاتر کودک و نوجوان و اجرای نمایشهای متعدد باعث شده که در نمایش جدید او عناصر مشخص و تجربه شدهای کاربرد داشته باشد. سیب و نقش این میوه که مفهومی نمادین در کلیت نمایش دارد پیش از این در نمایش قصه سیبی که نصف شد استفاده شده است. در نمایش جدید مجتبی مهدی به عنوان نویسنده و کارگردان قصه و داستانهای مختلف و شناخته شده ایرانی و خارجی درباره میوه سیب را مبنای شکلدهی نمایش خود قرار داده است. روایت قصه حسن کچل و داستان سفید برفی و ملک جمشید و پادشاه اجاق کور و ویلهلم تل هر کدام براساس وقایع و رویدادهایی است که سیب در آن نقش اساسی دارد. ترکیب این چند داستان منجر به شکل دهی نمایش قصه سیبی که پرواز کرد شده است. سیب به عنوان یک نشانه، مفهومی رمز آمیز در نمایش دارد. انتخاب این میوه به عنوان نماد مهربانی و دوستی در بخشهای مختلف نمایش و روایتهای آن شکل گرفته است. در پایان نمایش، سیب سرخ تقسیم میشود تا دوستی بین آدمها شکل بگیرد. در کلیت نمایش این مفهوم نمادین به خوبی معرفی میشود و مخاطب به درک مدنظر نویسنده از مفهوم سیب میرسد.
نمایش "قصه سیبی که پرواز کرد" با ساختاری اپیزودیک که محور وقایع همه بخشها سیب است چند قصه مختلف را روایت میکند. برای تحلیل و ارزیابی نمایش لازم است نمایشنامه و کارگردانی نمایش جداگانه تجزیه و تحلیل شود.
نمایشنامه
در یادداشت کوتاه نویسنده و کارگردان در بروشور نمایش به چند نکته اشاره شده که میتواند ویژگی نمایشنامه باشد. مفهوم صلح و دوستی و محبت که مضمون رویداهای نمایش است. نمایشنامه "قصه سیبی که پرواز کرد" با ظرافت و به خوبی پرداخت شده و ساختار اپیزودیک و پرداخت مناسبی دارد. چند قصه و داستان شناخته شده به شکل باور پذیری در یکدیگر پیوند خوردهاند. نمایشنامه به شیوه قصهگویی با گفتار راوی شروع میشود و هر بخش داستان با تحلیل و راویت او به پایان میرسد و دوباره قصه جدید شروع میشود. انتخاب داستانهای متعدد این ویژگی را دارد که هر اپیزود خود روایتگر یک رویداد مستقل است. البته داستان اصلی درباره دو همسایه است که با رشد درخت سیب در مقابل خانه رابطه آنها دچار تغییر میشود.
نمایشنامه این ویژگی را دارد که تابع یک ساختار منسجم است و از مقدمه تا نتیجهگیری اثر پرداخت منطقی و مناسبی دارد. روایتهای نمایش از داستان حسن کچل که یک قصه آشنا و ایرانی است شروع میشود و در بخش پایانی داستان ویلهلم تل روایت میشود. عبور از قصههای آشنا و شخصیتهای ایرانی و رسیدن به داستان پایانی یک چیدمان مناسب در ساختار نمایشنامه است. مخاطبان در هر دوره تاریخی برداشت و دانش همان محدوده زمانی را دارند. داستان سفید برفی و ویلهلم تل شاید برای کودکان و نوجوانان چند دهه پیش آشنا باشد اما در دوره معاصر با انبوه داستان و فیلم و انیمیشنهای مختلف این داستانهای معروف و آشنا نیاز به معرفی و یا روایت مجدد دارد. در یک اثر ادبی که از قصهها و داستانهای دیگر وام میگیرد همیشه باید ساختار مستقل ایجاد شود. یعنی اینکه نوشته ادبی و اثر هنری وابسته به کار دیگری نباشد و بتواند مستقل ارائه شده و مخاطب آن را درک کند.
نمایشنامه قصه سیبی که پرواز کرد با دقت و توجه به این مهم اثری مستقل است. شخصیتها در نمایشنامه به خوبی پرداخت شدهاند و رابطه اشخاص منطقی و باورپذیر است. یکی از نکات مثبت نمایشنامه توجه به شخصیتهای متعدد اثر است که به خوبی پرداخت شدهاند. شخصیت در این نمایش در ما به ازای انسانی کاربرد دارد. همه شخصیتها جنبه انسانی دارند و نویسنده با تاکید بر این ویژگی اثر خود را شکل داده است. داستان نمایش این امکان را داشت که برخی شخصیتها فراتر از جنبه انسانی خلق شوند تا فانتزی اثر با جنبههای زیباییشناسانه شکل بگیرد. شاید زنده بودن درخت سیب و حرف زدن این موجود غیر انسانی میتوانست به این جنبه نمایش کمک کند. اما نویسنده صرفا به جنبههای انسانی شخصیت توجه داشته است. حتی آینه سخنگو در داستان تبدیل به سایه یک انسان شده تا تاکید نویسنده بر همین ویژگی خاص شکل بگیرد.
یکی از نکاتی که در نمایشنامه میتوانست به آن توجه شود نقش و حضور راوی یا همان قصهگو است. استفاده از قصهگو به عنوان پیوند دهنده بخشهای نمایش یک تمهید آشنا و تکراری است. عبور از این شیوه و پیدا کردن یک حلقه ارتباطی نو منجر به خلاقیت جدیدی در اثر میشد. بچههای همسایه که در پایان نمایش در روایت قصهگو حل میشوند میتوانست شخصیتهای پیش برنده اثر باشند که روایت نمایش را شکل میدادند.
بخشهای اصلی قصه و داستانهایی که روایت میشود به خوبی انتخاب شدهاند. نمایشنامه این ویژگی را دارد که با استفاده از چند داستان خود به نمایشنامهای متفاوت تبدیل شده است. ساختار قابل قبول نمایشنامه، دیالوگ نویسی موجز و روان، شخصیت پردازی مناسب و توجه به یک مضمون انسانی و نمادین که با زبان نمایشی و قابل فهم به مخاطب انتقال مییابد از نکات مثبت نمایشنامه است. یکی از عناصر مهم در موفقیت نمایش "قصه سیبی که پرواز کرد" توجه به نمایشنامه و اهمیت جدی آن در شکلدهی نمایش است.
کارگردانی
نمایش "قصه سیبی که پرواز کرد" در کارگردانی از چند جنبه قابل ارزیابی است. طرح و ایده کارگردانی و بازیگری و عناصری چون طرح صحنه، نور و موسیقی که به شکل هماهنگ در نمایش کاربرد دارند. موسیقی در نمایش با دو ترکیب زنده و پلی بک پخش میشود. در ابتدای نمایش و اولین قصه که همان روایت حسن کچل است موسیقی زنده ایرانی اجرا میشود. موسیقی زنده در نمایش این خاصیت را دارد که فضای زنده و باور پذیری را ایجاد میکند. خواندن گروهی اشعار با ریتم و آهنگ ایرانی علاوه بر فضای زنده و ملموس حرکت و تصاویر هماهنگ و زیبایی را در صحنه ایجاد میکند. در بخشهای پایانی نمایش موسیقی پلی بک جانشین اجرای زنده گروه نوازندگان میشود. این ایده باعث شده علاوه بر تنوع موسیقی نمایش امکانات و فضای اجرای موسیقی گسترش یابد.
در طراحی صحنه و لباس از همه امکانات و عوامل صحنه به خوبی استفاده شده است. صحنههای مختلف نمایش با تعویض حداقل دکور ایجاد میشود. صحنه مقابل خانه همسایهها و درخت سیب به عنوان بخش اصلی با ترکیب و چیدمان قابل قبول شکل میگیرد. اما یکی از معضلات همیشگی نمایش یعنی تغییر صحنه مکرر در نمایش "قصه سیبی که پرواز کرد" باز هم اتفاق میافتد. در تعویض چند صحنه نمایش با تغییر دکور برای لحظاتی تماشاگر دچار خلاء میشود. بخصوص در بخشهایی چون پایان قصه حسن کچل که ارتباط بسیار خوبی بین تماشاگر و نمایش ایجاد میشود. شاید این امر به دلیل فقدان امکانات فنی اتفاق میافتد ولی توجه به این مهم میتواند سهم زیادی در ار تباط تماشاگر داشته باشد. اگر تغییر صحنه و دکور به عنوان عمل نمایش در صحنه اتفاق بیفتد مخاطب این تغییر را به عنوان بخشی از اجرای نمایش میپذیرد.
اما یکی از ویژگیهای بسیار خوب نمایش کار هماهنگ و باور پذیر گروه بازیگران نمایش است. بازیگران به درستی در صحنه هدایت شدهاند. در صحنههای مختلف نمایش هر یک از بازیگران به تناسب نقش خود در نمایش به عنوان بازیگر محور حضور دارند. در این صحنهها بازیگران به بهترین شکل کار خود را انجام میدهند و در صحنههای بعد به عنوان بازیگر فرعی به کار سایرین در صحنه کمک میکنند. احسان مهدی در نقش حسنی بازی جذاب و زیبایی دارد. اما همین بازیگر در صحنه لال بازی به عنوان یکی از بازیگران فرعی سعی میکند در خدمت نمایش باشد. کار هر یک از بازیگران نمایش در جای خود قابل بحث و تقدیر است. هوتن شکیبا و پیمان قاسم زاده و محمود صامت شخصیتهای جذابی را خلق کردهاند. چنانچه اشاره شد از عناصر و امکانات صحنه به درستی استفاده شده و طراحی حرکات بازیگران نشان از تجربه و توجه کارگردان دارد. یکی از نکاتی که که در اجرای نمایش میتوانست به شکل دیگری اتفاق بیفتد حضور راوی یا قصه گو است. در اجرای نمایش صدای کودکانه راوی پخش میشود. اگر این بازیگر در صحنه حضور مییافت میتوانست تاثیر بیشتری در کلیت نمایش و باور مخاطب داشته باشد.
نمایش "قصه سیبی که پرواز کرد" در کارنامه کاری مجتبی مهدی اثری موفق است. تجربیات خوب این هنرمند تئاتر کودک و نوجوان و گروه نمایشی در اجرای نمایش به ظهور رسیده است. تئاتر کودک و نوجوان بیشتر از هر ژانر دیگر هنرهای نمایشی نیاز به توجه به اصول و فنون حرفه ای این رشته دارد. معروف است که از استانیسلاوسکی سوال میشود که تفاوت تئاتر کودک با نمایش ویژه بزرگسالان چیست و او در جواب میگوید تفاوت مهم این است که تئاتر کودک باید بهتر باشد. نمایش قصه سیبی که پرواز کرد برای رسیدن به این تئاتر بهتر شکل گرفته است.
"قزقون به سر" کاری از "مجید امیری" نمایشی برای مخاطبان کودک و نوجوان است که با استفاده از عناصر این گونه نمایشی داستان، مضمون و مفهومی آموزشی و تعلیمی را دنبال میکند. بچههای یک مکتبخانه درگیر یک توطئه میشوند و در پایان سوال بزرگ یعنی واقعیت موجودی به نام "قزقون به سر" برای مخاطب آشکار میشود.
عنوان نمایش بر اساس یک باور بومی شکل گرفته و یک موجود ترسناک به نام "قزقون به سر" را معرفی میکند که چندان برای مخاطب امروزی آشنا نیست. اما در پایان نمایش پاسخ سوال بزرگ نمایش که طرح و توطئه است، یعنی واقعیت همین موجود دروغین که یکی از بچههای مکتب خانه برای منافع خود خلق کرده، مشخص میشود. "قزقون به سر" پسرکی به نام قدر است که قابلمهای را به سر گذاشته تا دیگران را بترساند. موجودات خیالی و یا ماورایی چون دیو و پری و طلسم و جادو در تئاتر کودک و نوجوان کاربرد زیادی دارد. در نمایش "قزقون به سر" همین عنصر با عنوان دیگری استفاده میشود. برای همین شخصیت قزقون به سر به عنوان یک موجود ناشناخته سوال بزرگ نمایش میشود. همین امر باعث شده که در بروشور نمایش بازیگر نقش "قزقون به سر" با علامت سوال معرفی شود تا گره نمایش و تعلیق اثر از همان آغاز برای تماشاگران لو نرود. نکته ظریفی که کارگردان نمایش به شکل آگاهانه بر آن تاکید داشته و البته به نتیجه مد نظر رسیده است.
طرح و داستان نمایش قزقون به سر یک ساختار ساده و روان دارد. بچههای یک مکتب خانه که زیر نظر استاد به کار آموزش مشغول هستند. هر کدام از بچهها شخصیتی دارند و در پایان با آشکار شدن توطئهای که سرانجام آن به خیر و خوبی تمام میشود دوباره با دوستی در کنار هم به کار درس مشغول میشوند. کلاس و درس یک مفهوم آشنا برای مخاطبان کودک و نوجوان است. اما مکتبخانه و استاد یک روش قدیمی تعلیم در دوران گذشته بوده که بسیاری از بچههای امروزی با آن آشنا نیستند. یکی از نکاتی که در نمایشنامه لازم بود به آن توجه میشد همین مسئله است. کودکان خیلی زود مفهوم کلاس درس را درک میکنند ولی عنوان مکتب خانه و استاد و حتی چوب تعلیمی او و کتاب که همیشه همراه اوست نیاز به آشنایی بیشتر برای مخاطبان امروزی دارد. در نمایش درباره مکتب خانه و مکان آن صرفا به نوشتن این واژه بر روی یکی از بخشهای دکور نمایش اکتفا شده و بیشتر از این برای بچهها شرحی داده نمیشود. وقتی ما با شخصیتی به نام "قزقون به سر" آشنا میشویم نوعی اطلاعات درباره باورها را به مخاطب انتقال دادهایم. مکتبخانه و فضای سنتی آن یک مکان و روش آموزشی قدیمی ایرانی است و آشنایی بچهها با شیوه آموزش پدران و مادران خود میتواند یک نکته ارزشمند آموزشی باشد.
آنچه از دیدن نمایش قزقون به سر میتوان استنباط کرد، کارگردانی سنجیده و آگاهانه است که سهم جدی در شکلگیری نمایش دارد. کاراکترهای نمایش با ویژگی خاص خود به خوبی شکل گرفتهاند. "مجید امیری" را بیشتر به عنوان یک بازیگر با تجربه و خلاق میشناسیم که تجربههای او در این عرصه و به خصوص نمایشهای طنز باعث شده موقعیتهای جذابی در نمایش شکل بگیرد. یکی از نکات ارزشمند نمایش قزقون به سر کار یکدست و هماهنگ بازیگران نمایش است. محمود صامت و سید مهدی عظیمی و حامد سپنتا در خلق لحظههای جذاب نمایش در کنار سایر بازیگران بسیار موفق عمل میکنند. با وجود نقش محوری مجید امیری به عنوان بازیگر درگیری ذهنی او به عنوان کارگردان - بازیگر باعث شده آن تاثیر و بازی خاص از این هنرمند در نمایش به ظهور نرسد. کار همزمان به عنوان بازیگر و کارگردان این نقص را دارد که قدرت تاثیر و آفرینش هنرمند را تقلیل میدهد.
اما نقش مجید امیری به عنوان کارگردان در نمایش قزقون به سر بسیار بیشتر از حضور او به عنوان بازیگر نمود دارد. در کارگردانی نمایش علاوه بر هدایت صحیح بازیگران طراحی حرکات و میزانسنهای نمایش که به خوبی تمرین شده تصاویر بصری زیبایی را خلق میکند. بازیگران در صحنه بلاتکلیف نیستند و هر حرکت آنها در جهت تکمیل حرکت دیگران است. متاسفانه در تئاتر کودک و نوجوان کمتر به بخش کارگردانی و طراحی نمایش توجه میشود و موقعیتهای نمایشی بیشتر توام با محاوره اشخاص نمایش شکل میگیرد. نمایش قزقون به سر این خاصیت را دارد که در طراحی حرکات بازیگران و عوامل صحنه کارگردان با ظرافت عمل کرده است. طراحی صحنه نمایش یکی از نقاط قوت نمایش است. استفاده از چند قطعه حجمدار که در صحنههای مختلف نمایش شکلهای متنوعی را ایجاد میکند، ایده نمایشی بسیار خوبی است.
طراحی لباس نمایش با تاکید بر تنوع رنگها هماهنگ با طراحی صحنه شکل گرفته و از نکات مثبت نمایش ارزیابی میشود. اگر در نمایشنامه اهمیت مکتبخانه و ویژگی آن مورد توجه قرار نگرفته اما در طراحی لباس به این نکته به خوبی توجه شده است. بچههای مکتبخانه لباسهای سنتی به تن دارند که علاوه بر باور شاگردان مکتب خانه تعادل خوبی در ترکیب رنگهای صحنه ایجاد شده است.
جدا از طراحی صحنه و لباس موسیقی در نمایش "قزقون به سر" یکی از عناصر موثر نمایش است. فرید نوابی به عنوان آهنگساز شناخت بسیار زیادی از موسیقی نمایش دارد. موسیقی در نمایش "قزقون به سر" به عنوان یک رکن اصلی این خاصیت را دارد که در خدمت اثر است. موسیقی در تئاتر کودک و نوجوان اهمیت زیادی دارد. مهمترین ویژگی موسیقی نمایش قزقون به سر علاوه بر استفاده مناسب از ملودیهای متنوع و اشعار فضا سازی بسیار خوب است. اما یکی از نکات خاص نمایش فضای ترس و تردید جدی است که برای بچهها درباره شخصیت قزقون به سر ایجاد میشود. خاصیت فانتزی در نمایشهای کودک و نوجوان این است که شوخی و جدی در یک مرز و مطابق باور مخاطبان شکل میگیرد. در دنیای ذهنی کودکان ترس و هیجان و لذت و شادی توام با تخیل و فانتزی شکل میگیرد که به شکل هدایت شده قابل تغییر است. در برخی صحنههای نمایش "قزقون به سر" بچهها از دیدن آنچه که نمایش داده میشود دچار ترس میشوند. به نظر میرسد برای باور پذیری فضای نمایش بیش از حد افراط شده و تاثیر نمایش تبدیل به تقابل میشود. مخاطبان کودک ترس را درک میکنند؛ اما نباید این ترس منجر به هراس برای آنها بشود. در این صورت تاثیر نمایش معکوس میشود. لازم بود با استفاده از فضای طنز و یا مشارکت تماشاگر این حس تقابل و تضاد برطرف میشد. در این صورت از تخیل کودک برای اجرای نمایش به درستی میتوان استفاده کرد.
نمایش قزقون به سر به عنوان تجربه کارگردانی مجید امیری اثری قابل قبول است و میتوان حضور او را به عنوان کارگردان در تئاتر کودک و نوجوان به فال نیک گرفت. نمایش قزقون به سر به جهت توجه به یک مفهوم اخلاقی و تربیتی نکات قابل توجهی دارد. میتوان امیدوار بود که در آینده نمایشهای موفقتری را از این گروه نمایشی شاهد باشیم.
مضحکه ای برای خوشبختی در خانه کاغذی
در تئاتر معاصر نقش تئاتر در ادراک معضلات و هویت اشخاص جامعه بیشتر از هر دوره تاریخی دیگر مورد توجه واقع شده است. آلفرد وینی تئاتر را اندیشه دگردیسی یافته ای می داند که در آن روابط آدم ها به چیزی شبیه ماشین تبدیل می شود. ایجاد یک وضعیت نمایشی که در آن اشخاص به شکل استحاله شده و اغراق آمیز در تقابل با یکدیگر قرار دارند منجر به کشف و عیان شدن حقیقت زندگی خواهد شد. استفاده از هجو و افراط و عناصری چون مضحکه و هراس تئاتری گروتسک را ایجاد می نماید که هدف آن نوعی آگاهی برای مخاطب است که از موقعیت فاجعه آمیز و تراژیک اشخاص به وجود می آید. نمایش خانه کاغذی نوشته حمیدرضا نعیمی و به کارگردانی مهدی برومند نمایشی هجو آمیز در تحلیل روابط انسان است. داستان نمایش از جایی شروع می شود که زن و شوهری که به ظاهر در یک خانه نظامی زندگی می کنند سالگرد ازدواج خود را جشن می گیرند. آنها درباره زندگی خود بحث می کنند و این احساس را دارند که با وجود فرزندان خود زندگی خوبی دارند. اما وقتی فرزندان آنها به خانه می آیند متوجه می شوند که هردو فرزندشان در زندگی ناکام بوده اند. و این یعنی پوشالی بودن آمال و آرزوهای آنها که خانه خوشبختی آنها را به خانه ای کاغذی تبدیل کرده است.
نمایش در فضای یک خانه که با لوازم و ابزار یک قرارگاه نظامی ساخته شده زندگی زن و شوهر را شبیه سربازان جنگ تصویر می کند که گویی ناچار به زندگی نظامی هستند. زندگی آدم های نمایش شبیه یک نبرد تصویر می شود. تعبیر زندگی به روابط رسمی و تعریف شده نظامی نوعی تفکر جبری برای زندگی اشخاص است که خوشبختی خود را در سرانجام رسیدن زندگی بچه های خود می دانند. این اندیشه حتی به عنوان آرمان و آرزوی شخصیت پدر تلقی می شود که با درجه های رنگی نظامی دوست داشته به درجه ژنرالی برسد ولی هیچ وقت بیشتر از یک سرجوخه نبوده است. شخصیت های نمایش خانه کاغذی همگی دچار ضعف هستند چون تعبیر آنها از زندگی یک مفهوم سطحی و مادی است. مضمون نمایشنامه خانه کاغذی درباره هویت انسان است. با توجه به ویژگی آثار حمیدرضا نعیمی علاقه او به خلق شخصیت هایی که به مکان و جغرافیا ی خاص وابسته نیستند غیر قابل انکار است. این ویژگی باعث می شود که شخصیت های او در بیان افکار و اندیشه خود آزادانه عمل کنند. شخصیت ها در آثار او درباره همه چیز به صراحت و چون یک انسان عالم و آگاه حرف می زنند. گاهی فیلسوف می شوند و گاهی چون یک انسان کند ذهن رفتار دیگران را درک نمی کنند. شخصیت های نمایشنامه های او حتی در بازخوانی آثار معروف چون نمایشنامه مکبث و لیرشاه دارای ویژگی خاصی هستند که تعلق آنها را به مکانی مشخص مانع می شود. برای همین می توان زبان آثار او را ترجمه ای و تفسیری ارزیابی کرد. در محدود آثار او چون نمایشنامه های شب بی پایان فاخته و یا امشب مهره های پشتم نی لبک می زند که شخصیت های ایرانی خلق شده اند اشخاص نمایشنامه او بی پرده و با صراحت درباره مفاهیم زندگی اظهار نظر می کنند.
دغدغه همیشگی در نمایشنامه های حمید رضا نعیمی چیستی و حقیقت زندگی است. در نمایشنامه خانه کاغذی این ویژگی آثار نعیمی با تاکید مستقیم مورد توجه قرار گرفته است. پدر و مادر در شب سالگرد ازدواج خود به این فکر می کنند که آیا زندگی مشترک باعث خوشبـختی آنها شده است ؟ در موقعیت های مختلف نمایش بارها شخصیت ها درباره زندگی خود و اهمیت خوشبختی حرف می زنند. پدر در صحنه ای از نمایش خطاب به دیگران می گوید « حتی خوشبختی هم نمی تونه معنی زندگی باشه.» این دیالوگ تفسیر اصلی نمایشنامه است . درپایان نمایش همه اشخاص برای یک نبرد دیگر به نام زندگی حقیقی آماده می شوند بلکه خوشبختی را به عنوان یک حلقه گم شده پیدا کنند. شخصیت های نمایش در فضای خانه با دخالت گروهی سرباز که در کنار صحنه نشسته اند و یکی از آنها با صدای خود دائم به خانواده هشدار می دهد نوعی دستور و اجبار است که اختیار را از شخصیت ها سلب می کند. این صدا نشانه قواعد رسمی و تعریف شده زندگی است که به شکل هجو آمیزی در زندگی خانواده نمود دارد.
در خانه کاغذی اشخاص آمال و آرزو ها ی خود را با حسرت فریاد می زنند. شخصیت پدر بیشتر از یک نظامی درجه پائین نبوده است ولی در دنیای خیالی مدال های مختلفی از افتخار را به سینه می زند. پسر می خواهد یک آرتیست بزرگ باشد ولی استعداد این کار را نداشته و او را از کار بیرون کرده اند. دختر و مادر یک حس مشترک دارند. آنها در زندگی خود ناکامی را درک کرده اند ولی گویا باید این تقدیر را بپذیرند. این تفکر سنتی به عنوان ویژگی و اندیشه زنان نمایش کاربرد دارد. در نمایش خانه کاغذی حسرت و هراس و دروغ که در رفتار شخصیت ها نمود دارد زندگی بیهوده خانواده را که دچار توهمی از واقعیت در زندگی هستند آنها را به سمت یک زندگی پوچ و پوشالی هدایت کرده است. اما در کارگردانی اثر که اندیشه و برداشت مستقلی دارد عناصر بصری چون صحنه و بازی اغراق آمیز بازیگران در جهت رسیدن به نوعی تئاتر گروتسک طراحی شده است. تحلیل کارگردان در هدایت بازیگران برای خلق شخصیت های کاریکاتور است. ایجاد یک فضای نظامی به عنوان بستر شکل گیری زندگی اشخاص تحلیل خود کارگردان از نمایشنامه است. این برداشت کارگردان در پایان نمایش که بازیگران با پرهیز از اغراق و بازی هجو آمیز شعری را زمزمه می کنند ما را به عنوان مخاطب دچار تاثیر می کند. برداشتی که از نمایش درک می شود این است که زندگی و خوشبختی فراتر از تظاهر زندگی قابل درک است. این نکته را پدر در زمانی که در تنهایی سیگار می کشد و با ما درد دل می کند به زبان می آورد. او می گوید « زندگی نبرد سخت برای بودنه »
یکی از نکات قابل توجه نمایش خانه کاغذی بازی های خوب و روان بازیگران و استفاده مناسب از عناصر صحنه است. سعید زندی در خلق یک شخصیت پوشالی که دچار توهم و خیال است با ظرافت عمل کرده و دقت او در استفاده مناسب از عواملی چون فیزیک و بیان قابل ستایش است. بازی اغراق آمیز او که به تناسب فضای نمایش می باشد در لحظاتی چون صحنه فکر کردن در تنهایی و یا سکوت های معنادارش و جایی که می خواهد دیگران را درباره تفکر بی منطق خود قانع کند منجر به خلق لحظات تاثیر گذار و زیبایی در نمایش می شود. طیبه قاسمپور به عنوان مادر خانواده در خلق شخصیتی مطیع که شیطنت های خاص خود را بروز می دهد بسیار پر انرژی و خلاق است. سایر بازیگران چون جواد قاسمی و نسیم نوری به عنوان پسر و دختر خانواده در خلق شخصیت های تیپیکال موفق عمل کرده اند. اما یکی از نکاتی که در نمایش به آن توجه نشده است اغراق زیاد در بازی بازیگران است که در برخی صحنه ها به دلیل شدت و تاکید بیش از حد بازیگران منجر به واکنش منفی مخاطب می گردد.
در تئاتر گروتسک ارتباط و واکنش مخاطب که در برابر رفتار مضحک اشخاص قرار می گیرد در تضاد با عمل و اندیشه اشخاص است. این اتفاق در نمایش خانه کاغذی در برخی صحنه ها و واکنش بازیگران بیش از حد دچار افراط می شود. طراحی صحنه نمایش به شکل نشانه های مختلف از فضای یک اردوگاه نظامی و خانه است. قاب پنجره و میز وسط و قوطی های کنسرو که در آن خوراک لوبیا می خورند و گونی های خاک که سربازان بر آن نشسته اند به شکل کامل فضای یک سنگر نظامی را تصویر می کند. تاکید بیش از حد بر این ویژگی باعث می شود باور زندگی آدم های یک خانواده دچار تناقض گردد. اگر شخصیت های نمایش یک گروه نظامی بودند این طراحی در خدمت نمایش بود ولی اتفاقی که در طراحی صحنه شکل گرفته باعث شده برداشت کارگردان به شکل تصنعی مورد تاکید قرار گیرد.
نمایش خانه کاغذی به جهت فضای تجربی و کارگردانی هوشمندانه و دقت در خلق نمایشی با ویژگی های تئاتر گروتسک اثری موفق است. تئاتر شهرستان و هنرمندان بی ادعای آن همواره ثابت کرده اند که تجربه و اندیشه نو می تواند به خلق آثار قابل توجهی منجر شود. با اجرای نمایش خانه کاغذی می توان به گروه نمایش خانه کاغذی و کارگردان جوان آن در عرصه تئاتر امیدوار بود.
چند روز است که خبر تعطیلی تالار مولوی همه اهالی تئاتر را نگران کرده است. این خبر یعنی تعطیلی یک تالار نمایش بدترین اتفاق برای هرکدام از خانواده تئاتر تلقی می شود. مگر ما چند سالن تئاتر داریم. سالن تئاتر حکم خانه را برای هنرمندان تئاتر دارد. خانه ای که در آن احساس راحتی می کند. کسی از اهل تئاتر دوست ندارد خانه اش خراب شود. هیچ خبری به اندازه این اتفاق در این چند ساله مرا نگران نکرده بود. خبرهای ریز و درشت در حواشی تئاتر همیشه بوده ولی نگرانی از دست دادن یک سالن تئاتر مسئله کوچکی نیست. چند سال است که مسئولیت تئاتری را برعهده گرفته ام و خدا وند گواه است همیشه برای خدمت به تئاتر و هنرمندان آن تلاش کرده ام. با مشکلات همیشه تئاتر آشنا هستم. و البته می دانم که مهدی مکاری این روزها برای حفظ سالن مولوی چه حس سختی دارد. نمی دانم چه اتفاق و حواشی برای این تصمیم وجود دارد اما مهم این است که تالار تعطیل نشود. دعا می کنم این اتفاق نیفتد.
هر کس که به تئاتر فکر می کند نگران این اتفاق است. وقتی خبر را شنیدم فکر کردم شوخی باشد. ولی حالا برای تعطیلی این تالار نگران هستم. نمی دانم چه کار می شود کرد تا جلوی این اتفاق را گرفت. نمی دانم چه کسی اشتباه کرده که باید این اتفاق بیفتد ولی هر بهانه ای هست می توان به چیز دیگری غیر از تعطیلی سالن فکر کرد. تالار مولوی خانه عشق و امید اهالی تئاتر است. جماعت دانشگاه خاطره های خوب و شیرینی از این تالار دارند. حالا که فکر می کنم می بینم که خانواده نجیب تئاتر جزء چند سالن که برای اجراهای نمایش خیلی کم هستندجایی ندارند. اگر این تالار تعطیل شود خانواده تئاتر باز هم به سختی خواهند افتاد. وای !.... باورش سخت است.
دلم می خواهد این خبر یعنی تعطیلی تالار مولوی یک دروغ بزرگ باشد. نمی دانم برای جلوگیری از تعطیلی تئاتر چکار باید کرد. حاضرم از رئیس دانشگاه خواهش و التماس کنم. داوود خان رشیدی حق مطلب را ادا کرد و به دیدار رئیس دانشگاه رفت. کار این عزیز پیشکسوت قابل ستایش است و امیدوارم حرمت او باعث شود شایعه تعطیلی این سالن در حد یک خبر که تکذیب می شود بماند. هر وقت خبر بدی می شنوم آرزو می کنم کاش هیچ وقت کسی خبری را به دیگری نمی رساند و همه خبرهای دنیا دروغ باشد !
خواهش می کنم تالار مولوی رو تعطیل نکنید.
صفحه 1 از 5